جلال الدين الرومي

353

فيه ما فيه ( فارسى )

از قدما ، زهّاد و مشايخ صوفيه است و وفات او بنا بر مشهور به سال 166 هجرى واقع شده و او چنان‌كه مىگويند از ابناء ملوك و اميرزادگان بلخ بود ولى در نتيجه حادثه‌يى كه موجب تنبّه و بيدارى او گرديد ترك امارت گفت و از دنيا و دنياوى اعراض كرد و آن حادثه را به وجوه مختلف نقل كرده‌اند و اشهر اقوال مطابق آنچه در حلية الاولياء و رسالهء قشريه و كشف المحجوب و صفة الصفوة آمده همين است كه مولانا در فيه ما فيه بيان فرموده و در غزليات نيز گفته است : روزى پسر ادهم اندر پى آهو * مانند فلك مركب شبديز برافكند داديش يكى شربت كز لذّت و بويش * هستيش به سر برشد و از اسب درافكند گفتند همه كس به سر كوى تحيّر * مسكين پس ادهم تاج و كمر افكند ولى شيخ عطّار آن واقعه را به كيفيّت ديگر نيز روايت كرده كه مولانا آن را در مثنوى ص 343 - 346 به نظم آورده است . براى شرح حال او رجوع كنيد به : حلية الاولياء ، چاپ مصر ، ج 7 ، ص 367 - 395 و ج 8 ، ص 1 - 58 و رساله قشريه ، ص 8 و كشف المحجوب ص 128 - 30 و صفة الصفوة ، چاپ حيدرآباد ، ج 4 ، ص 127 - 132 و تذكرة الاولياء ، ج 1 ، ص 85 - 106 و نفحات الانس . ( 322 ) ص 185 ، س 18 ، « ناگاه پدرش پيش آمد الخ » قصهء اسلام آوردن عمر مشهور و در سيرهء ابن هشام ، ج 1 ، ص 363 - 371 و تاريخ ابن الاثير ، ج 2 ، ص 31 و حلية الاولياء ، ج 1 ، ص 39 - 41 و صفة الصفوة ، ج 1 ، ص 102 - 104 و اسد الغابة ، ج 4 ، ص 53 - 58 بوجوه و كيفيّات مختلف مذكور است و در هيچ‌يك از آن‌ها اشاره‌يى وجود ندارد كه عمر پدر خود را بعد از قبول اسلام به قتل رسانيد و ظاهرا اين مطلب اساس ندارد زيرا به اغلب احتمال خطّاب پدر عمر قبل از اين تاريخ درگذشته بود . ( 323 ) ص 186 ، س 3 ، « شمشير به كف الخ » از مولاناست در غزلى بدين مطلع : باران سحرخيزان تا صبح كه دريابد * يا ذره صفت ما را كه زير و زبر يابد ديوان غزليات ، ص 216 ( 324 ) ص 187 ، س 18 ، « مقصود از كعبه الخ » راجع به ترجيح كعبهء دل بر كعبهء ظاهر در مثنوى و غزليّات سخن بسيار گفته چنان‌كه در مثنوى فرمايد :